محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

135

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

گفتم : چگونه اين حديث متواتر است درحالىكه در كتب معتبر روايى شما صحيح بخارى و مسلم نقل نشده است و حتى خود عمر و ابو بكر و ديگران در روز سقيفه در موضوع خلافت به آن استناد نكردند و در مقابل انصار كه مدعى خلافت بودند اين حديث را مطرح نساختند . سپس شروع كرد به بيان انواع حديث و اصرار داشت كه حديث مذكور متواتر است و بجز شيعه مخالفى ندارد .

--> - جواز بدهيد . ولى از گفتن مورد سوم خوددارى كرد و فرمود : مورد سوم را فراموش كردم . نگاه كنيد به صحيح بخارى : 5 / 137 چاپ مصر ، العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الاكبر : 2 / 197 . و موضوع را سرگشاده رها كرد براى كسانىكه در طول دوره‌هاى اسلامى بر سر موضوع خلافت ميان مسلمانان اختلاف انداختند تا برسد به دوره ما ، كه بين سعودىها و هاشميان در اين زمينه اختلاف وجود دارد . رجوع كنيد به يوم الاسلام : 41 چاپ 1958 م . صحابه در مورد اين‌كه چه كسى پس از پيامبر زمام امور را به‌دست گيرد دچار اختلاف شدند و اين امر نشان مىدهد كه آنها صلاحيت و شايستگى لازم و كافى را نداشتند زيرا قبل از اين‌كه پيامبر به خاك سپرده شود باهم اختلاف پيدا كردند ، با اين‌كه مىدانستند على مشغول كفن و دفن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم است . اولين اختلاف ميان صحابه ، در خانه پيامبر رخ داد و دومين آن در سقيفه بنى ساعده بود و كم‌كم در نهايت ، ماجرا به نفع ابو بكر تمام شد . رجوع كنيد به يوم الاسلام : 52 چاپ 1958 م . عمر با ابو بكر بيعت كرد سپس مردم با او بيعت كردند ، و اين امر بر خلاف اصول شورا بود ، به همين دليل عمر گفت : اين خطا و اشتباهىست كه خداوند مسلمانان را از شر آن دور نمود ، بيعت ابو بكر با عمر نيز خطا بود . مراجعه كنيد به « يوم الاسلام » : 54 چاپ 1958 .